✍️خیلی وقت است از نوشتن دربارهی خودم دست کشیده ام. فکر میکنم نوشتن درباره ی روزهایی که پشت سر گذاشته ام یا نوشتن از آدم های زندگی ام، چیزی شبیه به خودستایی است. وقتی که دیگران از من مهمترند.صد روز بیشتر است که با همین چشمها دیده ام چطور زندگی میخواهد در آغوشمان بگیرد. صد روز بیشتر است که من یک نفر، تنها و غریب و تک افتاده در دور دستها نیستم؛ من قسمتِ عظیمی از یک رؤیای جمعی هستم. جزئی از کل. گاهی تعجب میکنم از غیبت آن کسانی که تا همین چند وقت پیش زبان انتقادشان دراز بود و برای همهچیز تحلیلی داشتند. آنها که از تحقیر مردم برای خودشان آبرو میخریدند و همیشه همهچیز را گردن مردم میانداختند و یا آنهایی که برای مشکلات ما زنها دنبال مقصری از بین خودمان بودند و با بازی زنان علیه زنان از پلههای فرهیختگی بالا میرفتند. چقدر این روزها جای هیچکدامشان خالی نیست.این را گرمی دستهایی به من میگوید که در این مدت توی دستهایم احساس کردهام. حتی از دور، حتی با واسطه. اما تو به هر کسی که رسیدی برایش این بیت از حافظ را بخوان: «آسوده بر کنار چو پرگار میشدم، دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت».باور دارم که سرزمینِ مادریمان روزی سبز خواهد شد و بهار میدَود در لا به لای موهای جعد دارش.#زن_زندگی_آزادی#آژو_نوشت #مهسا_امینی #سیدمحمد_حسینی #کیان_پیرفلک #محمد_مهدی_کرمی #نیکا_شاکرمی #حنانه_کیا #سارینا_اسماعیل_زاده #حدیث_نجفی #حمیدرضا_روحی#بکتاش_آبتین#روزبه_سوهانی#خدانور_لجعی #ایران_من
برچسب:
نویسنده: باران افشاری
تاريخ: چهارشنبه
19 بهمن
1401 ساعت: 19:30